ماجراهای فندق ما
ماوگل پسرمان علی آقا
قالب وبلاگ

خدایا .خداوندا

کفر نمیگویم،پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟!مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.خداوندا!اگر روزی  ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی.غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان  بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!

خداوندا!

دگر فریاد ها درسینه تنگم نمیگنجد،دگر آهم نمیگیرد،یکی را همچون من بدبخت،یکی را آقا کردی،چرا اشک مرا هرگز نمیبینی؟چرا بر.نامه  پر خواهشم پاسخ  نمی‌گویی؟شب است وماه میرقصد ستاره نقر ه میپاشد!من اما سرد وخاموشم.

خداوندا!

اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.خداوندا تو مسئولی.خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …

کارو
[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 11:45 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]

خفته در من دیگری

ان دیگری را میشناسی؟

 

 

حکایت شیرینی داشتم اماتلخ،پرملات اما لبریز از تردید.روزهایم را درخیال میگذرانم.متحرکم اما جان دار نه..........

چیزهایی میبافیم با دومیل تردید.امید.گاهی بیم عشق.گاهی نادانی ودیوانگی و.....

انگار صبح تابستانی برف را از پشت بامت جارو کنی.می. میخاهم حالم ناخوش است،انتظار است یا درس صبوری.میخواهم هرچه هست رفوزه شوم. وفقط همین عکس زیبا از ان من باشد،نعمت است یا عذاب جانکاه جاودانی؟!درست درلحظه هایی که بی قطار به پایان ریل رسیدم ایستگاه را دیدم.قطار هم رسید!به پاهایم نگاه کردم چقدر زجرشان دادم.داد زدم کدام گوری بودی من یک عمر پای پیاده امدم.گفت مرنج مسکنت را اوردم.دست بکش از جستجو.خوشبختی را اوردم،دست کشیدم زندگی را نفس کشیدم

باورم نمیشود من بودم و درآغوشم پر خوشبختی.میزبان بودم سفر ه را گستراندم همه وجودم تحفه ای در پیش او.بیهوده زیستنم را پی بردم دیگر نه قهوه میخاهم نه خماری. توپ توپم.یادم هست جماعتی را دیوانه میخاندم.حالا من خودم رهبردیوانگان شدم.دیوانگیم ارزوست.میشمارد.1،2،3،.....آه نشمار نشمار کم میشود،میخندد.....کافیست.

برو دیگر زومت را از روی من بردار.برای هر عدد ذوب شدم.دست ازسرم بردار

مگر نگفتی نشتاب زندگی کن؟حسش کن.خیالبافی نکن؟خوب همان شدم دیگر برو خواهش میکنم دست ازسرمابردار.ما که ایستاده بودیم چرا از روی ما ر دشدی؟چرا ازماگذشتی؟اصلا میفهمی میدانی چه میگویم؟بی مرام شده ای؟؟؟؟چی؟کی گفته انقدرها هم که فکر میکنی زندگی خوب نیست  این چه صیغه هست.خوبش هم هست هست هستتتتتتتت

میخاهمش اشتباه میگویی انقدرها هم آسان نیست یا هردو یا هیچ.چرا میخندی لعنت به من، همین یکبار بگذار من جایت تصمیم بگیر م

نخند جباریت بیشتر به چشم می‌آید.برو دیگر همه خاطره ها مال تو.تمامش کن آینده را بده به من.میشود عبورکنی به خانه همسایه بروی...نه نه دست ازسر کشورما بردار اصلا.اصلا دست از اینهمه زن های دنیا بردار

وای برا مردها هم سخت است

 

دست از بنده گان بکش برو سراغ حیوانات من از سختی میهراسم.بیمناک شده ام

نخوان،نخوان،نخند نخند

پس از هرسختی شیرینی هست را نمیخواهم. بگذار  از اول تا اخرشیرین باشد

 

رحمت وحکمت و.....بر ای همان دین ودنیا طلبان.بفهم دیگر بی تابیم را هی نتاب کافر میشوم ها.زخم نزن زمستان پیش رو است زخمم التیام نمیگیرد.اه آزمون نگیر.میخواهم بخوابم او هم خواب است درآغوش من

قطعا قطعه گمشده من همین است.مرا همین یک تکه را تا آخرکافیست.دهانم را لاک میگیرم توبرو

چرا پازلم را بی تکه میکنی.شاه تیکه است بی او دگر پازل نداری ها،ندارم ها

خوف خود ندارم.من هم درپی او میروم.برای توبد میشود.بی شاگرد میشوی!تو بهراس.قاه قاه قاه فهمیدم من چرا بهراسم.تو میبازی

به همه میگویم!!

صبر برید از دلم  عقل گریخت از سرم  تابه کجا شود مرا  مستی بی امان تو!

دیگر مرا بی اوواو را بی من در بر ت نمیبینی.ببین باتوام روزهای بی سامانم را سرو سامانی بده برایت گران تمام میشود.

دردنیای بی وزدان ها هیچ چیز را چاره ای نیست ترس با ادمیزاد امیخته شده چرخ وفلک کمتر بچرخ حالم بد است اتش کشیدم روی تو به زودی با هم پروانه میشویم

روز کودک است علی

لالالالا لالا علی.لالا ایلان لالا...........

تونخواب دنیا.وقت برده گیری وکودک گیریت رسیده تونخواب!!!!!!!!!تولد در مکان وزمان بی معناست مهم رویای دنیاست.،توبیدارباش وبرای دریاییت رنگ سیاهی وسرخی بده!آبی بیکرانت دگر برایم لطفی ندارد،مهم سد وکوه را درنوردیدن است حتی به بهای افسون کردن. خواب یک فرشته

دنیا احمق شده اموزه هایش به درد نخورشده فرق ندارد شیعه .سنی،وهابی، بهایی مسیحی، یهودی سعودی روسی.سوری!اموزگار غلط نگاشته یا اموزنده پیچانده؟کودکم هم رنگ جماعت نشو لطفا،.خون به جگرها نکن لطفا.

نه عرب باش نه عجم نه سعود نه اسد نه یهود نه مسیح نه .نه شیعه نه کافر نه روس نه سور نه سعد نه بعث نه پرستات نه کاتولیک نه ......کودکم انسان باش.متفاوت از این جماعت.معلمت را عبرت انتخاب کن.معلمت را عشق.قلمت را شعور.مبهم نیست مهم است اندوهم انقدرها که فکر میکنی نافهم نیست.منا وجده ومقدسه ونصنعا وزوار،ابادان وباختری ونیویورک  و...برایت روزی تاریخ میشود خاطره میشود نه خاطره نه، قسمت اشفته ی تاریخت میشود

کودکم منفعل نباش بدوووو نه ندوووو ارام اما محکم اما مطمین.زمین خوردی نترس پایت .اندیشه ات محکم میشود عبرت را در جیبت محکم نگه دار،درمشتت قلبت را

اگر روزی خودت را گم کردی بیا به همان مکان قرارمان

کفت را به من نشان بدهی کار تمام است اگر من نبودم سراغ وژدانت را بگیر خواب بود بیدارش کن

رهایت کرد رهایش نکن.همسفرمهمت هم اوست والبته در سرت ودلت هم دو فرشته داری شایدروزی بخواهی سراغ یکی از انها بروی

اما اشتباه نکن هردورا باهم سراغ بگیر

یادت باشد،من چه گفتم.

برتراند راسل میگوید

بلوغ دردناک است

وداع با کودکی دردناک تر اما گریزی نیست

ولی من میگویم گریز داری دریک مشتت کودکی را با همه معصومیتش نگه دار،هرروز صبح خاطراتت را ورق بزن

برتراند میگویدتو اهسته اهسته بلند میشوی وراه می افتی ومی روی ودراین راه رفتن دست وبالت بارها زخمی می شود اما ابدیده میشوی ومی اموزی که از جاده ها نهراسی.از مقصدبی انتها نهراسی از نرسیدن نهراسی وتنهاا بروی وبروی

اما پسرکم برو، برو، گام هایت را که برمیداری مراقب باش فقط نرو مراقب اثرپاهایت هم باش مادر مو ر هم حتی چشم به راه است

کودکم کودک نباش دنیا اسیرت میکند!!!!!!!دنیا رنگی نیست پسرم

چشمان تو رنگی میبیند.

 

درست عین دریا که نشان داد آبی نیست!قدری بازش کن خاکستری هم نیست کودکم.رنگ ها اسیرت کرده بود ،نکند حال اسیربی رنگی شدی!بی رنگی راباورنکن از هیچ رنگ ونژاد ودینی،مثل شعار های بین المللی!!مثل عفو بین الممل،مثل صلیب...،،،مثل مدح وثنا ها مثل سفارشات وزیبانوشت ها. نه باور نکن،برایت میگویم رنگ بی رنگی ها هم متفاوت است !دست دوستی را با اندیشه وجوانب بپذیر

عصر اعتماد به پایان امده!عصر طعن وکینست

 

عصر جهل است عقب گرد کرده اند مردمان با دورتند.از کودک بیماریها فاصله میگیرن ومیگویند واگیردارد!واگیر بیماری او نیست.واگیر جهل ونادانی آن هاست.

کودکی مرا ندیده ای دیده ای؟پر یک قل های رنگی وعروسکهای پلاستیک

کودکی های پدرت پر زمینهای خاکی وتایر وتیله های رنگی

اما تو صبرکن ان ها مال مابود توباید زود بزرگ شوی سهم تو نوت ونت وتب و...است سهم تو دیده گان عادی دیدن غم وفقر وجنگ وغصه است.تودیگر رقابت ورفاقت نمیخاهی

ما در جنگ یک کشور دنیا امدیم سهم توبهتر است درجنگ یک جهان امدی.تلاش نکن ها بی تلاش سهمت بیشتر است

الان وقت عقده گشایی های مامان وباباست وقت برای تو نیست 

 

شماها در وقت بی وقتی آمدین انگار!.مردمانم همین که خودشان خوشن ببرایشان کافیست  هست.بجای رحم رعب دارند وبال مریضی وفقر دیگری دامن گیرشان شود!میگویند کاش انسانیت واگیرداشت شاید ان وقت من و...هم کمی ازشما کودکان  انسانیت به ودیعه میگرفتیم

 

اگر روزی جایی مرا گم کردی بدان که مرا گذاشته ای رفته ای مادر حتی در نیستان هم با تو خواهد بود.زمین را که راه میروی دوبار برو یکبار از رویش برگرد ومسیرت راموازی کن،زمین گرد نیست زمان گرد است،زمین را رفت وبرگشتی برو زمان را دوربزن شاید در ساعتی از زمان مدور در زمین ذهنت نیاز بود دوباره مستقیم بروی،وگاهی از کناره ها!قصه ی اتش زیر خاکستر راگفته ام برایت خدا نکندسهم کودکانمان شود

 

 

 

 

پی نوشت 1:عکسهای علی در پست پایینیست دلت خواست با کلیدت ببین

بعدا نوشت!:عکس های زیر رو جمعه اضافه کردم!مربوط به ضیافت کودکانه علی در روز کودک 94 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه 17 مهر 1394 ] [ 17:28 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ پنجشنبه 16 مهر 1394 ] [ 3:16 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 9:25 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

لطفا با رمز جدید وارد شوید. ودر حفظ ان کوشاباشید.خخخخخخخخ


[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 13:50 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 ] [ 12:37 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 ] [ 15:35 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]

شد جهان پرشور و غوغا
صفحه ي گيتي مصفا
بيت احمد طور سينا
پانهد زهرا(س) به دنيا

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة ... بی شک فاطمه علیها السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»


 

 

زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد

 ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن

درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است

زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی

زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را

 به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری

و من تکرار خواهم کردسرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که:بسه

  زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد؟

نمی دانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد

سیمین بهبهانی

 

دوست دارم اینجا واسه همتون ارزو کنم عاقبت بخیربشین ومیدونم که لایق بهترینها هستین .امید که سعادتمند باشید.دوستای خوشکل ومهربونم روزمون مبارک.

التماس دعا

 

 

پی نوشت 1:خواهرم یاد بگیر حجابت ورعایت کنچشمک

 

پی نوشت 2:به دلیا کهولت سن شاید تا روزها پستی ننگاریم اینم یک عدد عکس باقی مانده از ایام عید وهفت سین.میگم یکی چون خیلی از عکسها وفیلم های این دوسال و9 ماه نابود شدباریکاوری هم بعضی برگشت بعضی نه.چاره بلدی لطفا بنگار تا چاره بیندیشیم.

پی نوشت 3:زیر لبیم نگو چه بی سلیقه. اتفاقا خیلیم قشنگ بود تو همین عکس که تنها بازمندست علی شلوغ کرده وتخم مرغ وخوب رصد کنی جلوش میبینی وشمع و...هم هرکدو یکجاست. بله گفتم گفته باشم شما خواهرم حجابت ورعایت کنزیبا

 

[ چهارشنبه 19 فروردين 1394 ] [ 11:21 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 14:3 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]

هو الشافی

این روزها من در دو فازم متفاوتمخندونک

گاهی مامان خیلی مهربون وخویشتن دار وهمه جوره راه بیا.گاهی میخام بهش یاد بدم همیشه همینجور همه چیز خوشایند نیست وباید انتظار شنیدن نه رو هم داشته باشه البته که پسرک هم کم نمیاره واز خجالتم درمیاد ولی باور کنین بازم شیرینه حتی اگه هنوز نخاد بیرون بیاد وحوصله خونه کسی رو نداشته باشه ودر مواجه با هر غریبه ای به حد جنون گریه کنه!اما بازهم برام دلپذیرترین موجود روی زمینه وعاشقانه دوسش دارم.محبت

مامان من یچغال باز کنم با مداد ینگی!!!!!مداد ومیزنه لای درز گیر یخچال تا زورش برسه فریزر وباز کنه!

منم میگم نکن مامان نکن خراب میشه میگه چشم وبرعکس همیشه که کارش ومیکنه والکی چشم وچاشنی کارش میکنه راهش ومیکشه میره تازه میخام تودلم قربون صدقش برم که وای حرف  گوش کن شده که برمیگرده ومیگه مامان چشمت بی بلا نتفتیبغل

از اونجا که من خیلی خانوم سیاستمداری هستم ومیدونم چطور کارام وپیش ببرمزیبادر همین هفته که مچ دستم دررفته باز !ونمیدونم کی برمیگرده سرجاشخندونکاز همسر بیگاری کشیدم.گفتم اقا تو که دیگه ماه اخر مرخصی نداری منم علیلم کی میخاد خونه بتکونه و....واقامون رحمش اومد اساسی وسه روز مرخصی به انضمام روز جمعه 4روز وخونه رو تکوندن خیلیم عالی.....البته ضد حاله رو که خوردیم توسط قالیشویی وظیفه نشناس بجای 24ساعته تحویل دقیقا سر 7 روز اورد وما بالاخره فرش نمودیم منزل خویش را!!!!!!!درتمام طول مدت بی فرشی علی رو زمین راه میرفت وهی میگفت:اه اه چه خونه زشتی!مثل فرش ناهید جون بخر....تالبو بخر.....خونتون زشته....برم اقا برات فرش بخرم و....الانم که فرش اومده میگه چقدر فرشتون زشته...تمییز نیسته تعجبراستم میگه انگار فقط روش اب پاشیدن

این روزها راس ساعت 9 وقت احوالپرسی من وباباش بات لفن گوشی رو میگیره ومیگه بابا کارت تموم نشده؟کی میای؟ خرید داریم!میز تلفن بخر...دوغ..مایع..دسکش....عرضم به حضوررررت دیگه پودر بخر کار نداری اومدیا!!!!!!!!!خندونک

از تفریحات جدیدش صحبت با ایفونه گوشی روبرمیداره وبنا به سخنرانی ودر روهم باز میکنه ...وقتیم باباش میاد میدووه برای باز کردن که دو مرحله ایه!اول میره رو کاپوت ماشینش تا گوشی روبرداره احوالپرسی وکیه واومدم و...بعد گوشی رو میزاره میاد این ور تا دکمه رو بزنه تو این بازه باباش دوباره زنگ میزنه اینم غر غر که ای بابا ببختی داریما خوب باستا تا باز کنم...عین یک پیرزن غر میزنه فداش بشم.بغل

اغلب گوشی رو حالت پروازه امان از برقراری ارتباط ودریافت پیام وتماس..هر کجا باشه با تمام قوا داد میزنه مامان بدووووبایبرت زنگ زد...مامان بایبرته ها ..مامان بایبرت پیام داد و.....7 کوچه اونور تر میفهمن

خیلی اقاست عمرا مستقیم بگه بریم جایی یا چیزی میخام

مثلا کله سحر بیدار میشه میگه مامان باریک الله کامیون برام خریدی.ها ماشالله اتوبوس خریدی دست شما درد نکنه.قاچ پختی واسم/ دست شما مرسی درد نکنه

یا مثلا میگه مادر جون چیکار میکنی مامانم پشت تلفن میگه دارم مرتب میکنم یا غذا میپزم میگه باستا باستا الان میام عجله نکن اومدم دیگه الان میام کمکت میکنما .مامان پاشوبریم برا مادر جون غذا بپزم!!!!!!!!چشمک

این روزها خیلی دوست دارم ندارم میگه...تا قهرش بیاد میگه دیگه دوست ندارم برو برو خونتون.....وقتیم که عاشق میشه دودستی صورتت ومیگیره ومیگه ها خوشکل شدی.دوست دارم اینقدر اینقدر ودوباره دوست ندارم اصلاغمگین

مظلوم نمایی هم که حربه جدیدشه

مامان بابا من وناخت کرد...چرا؟؟؟؟چون من وزد....کجات و....اینجا (پشتش)اینجا (پاش)اینجا(دستش)نشون میده ونیششم تا کجا بازه!!!!!!!!!اصلا بابایی اغلب درکار نیست وبیچاره سر کاره یا خوابه!!!!!!

مامان تو من وناخت کردی!من ...ها تو...چرا؟چون که!!!!!!

مادر جون ناهید جون منو ناخت کرده منو کشتیده..پام خون کرده.کتابم پاره کرده وبکشش وکتکش کن ووووووووزیبا

صبح روز تعطیل هم میشه نکیر منکر باباش...بابا پاشو دیگه اااا سعت نوخه!بانکت دیرشد!پاشو دیگه جمالی اومده دنبالت و....باباش هم هی میگه نکن بزار بخابم و...اما کو گوش شنوا..رو شکمش رزه میره واینقدر گوشاش ومیکشه وتپ تپ میکنه وهی با بغض میگه مامان چرا پا نیشه ها چی شده ها تا مجبور بشه پا بشهخندونک

تو خونمون پیام بازرگانیه!راه میره یا بازی میکنه میگه..با خودش تکرار میکنه شبکه نسیم شبکه نشاط وسر گرمی.....برنج طبیعت دوست شما....من واکتیو اکتیو من................کره میهن..............شیر تازه..............

اگه کانال بچرخه باوجود اینکه اصلا نگاه هم نمیکنه ودر کنجی مشغول خرابکاریه میگه تورو خدا دختر عبض نکن الان اخنگ میزاره تورو خدا!!! خواب آلود

وبه من هم میگه ابجی!وقتی خیلی صمیمی میشه چون ناهید جون بهم میگه ابجی وبه باباشم که رفاقتی صدا میزنه قاسم بیا..قاسی بیا بازی و...

پا یا دستش که یکم خراش برداره بعد هی میاد میگه مامان پام خوب شد.خوبه خوب عالی شده


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 اسفند 1393 ] [ 21:2 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 1:44 ] [ مامان علی ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وب پسر نازنینمان سید علی است که در ساعت11.30 روز چهارشنبه 7تیر91 برابربا 7شعبان با قدمهای کوچولوش پا به زندگی من وبابا قادیش گذاشت وزندگیمون وکه آبنبات. بود عین عسل کرد پسرم از لحظه های نابی که باهم داریم برات مینویسم تا یک روز از خوندنش سرمست بشی از حس خوب کودکیت
موضوعات وب
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته گذشته : 1
کل بازدید : 1