ماجراهای فندق ما

ماجراهای فندق ما

ماوگل پسرمان علی آقا

<-BlogAuthor->
<-BlogAuthor->

این وب پسر نازنینمان سید علی است که در ساعت11.30 روز چهارشنبه 7تیر91 برابربا 7شعبان با قدمهای کوچولوش پا به زندگی من وبابا قادیش گذاشت وزندگیمون وکه آبنبات. بود عین عسل کرد پسرم از لحظه های نابی که باهم داریم برات مینویسم تا یک روز از خوندنش سرمست بشی از حس خوب کودکیت

موضوعات

عکسها

پیوند ها

نورا هدیه خدا

آیدین جون

نفس بابا عسل مامان

مبین جان

دختر طلایی مامان الینا

شیرین کاریهای علیرضا

سهندوسپهر

دانیال کوشولو

امیرعلی جون

سلما جونی

امیررضاجون

سام عزیز پسر میناجون

علی جون شیطون بلا

برف دونه جون

مهرادجان

بهار جون

محمدباقر عزیز

مطالب اخير

تولد ۵ سالگی پسر جان

سلام بر وبلاگ نویسی از نوع تلگرام نویس😉☺️

کودکی باتو زنده شد برای من

تابستان94

سید سه سال وسه ماه وسه روزه

فروردین واردیبهشت 94

هر چی ارزوی خوبه مال تو............

ای ول ای وله ای ول.داش رضا تاج سر ای ول

من نه منم؟نه من منم!من ی زنم!

اخرین عکسهای 93

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست. بس که گره زد به گره حوصله هارا

بارون ودوست دارم هنوز!!

30-31ماهگی زمستانی

28 صفر

گپ هایی به سبک بچم علی

8 ساله خانم حسینیم!

..........

اپیدمی

دوماه پایییزی

روزانه ها وبازیهای فندقم 2

پیوند های روزانه

یامی مامی

آشپزیهای مامانم

فرشته زمینی ما

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 3 نفر
بازدید هفته قبل : 2 نفر
كل بازديدها : 64365 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

< وبمستر
دريافت همين آهنگ

 

موضوع :

يکشنبه 4 تير 1396 |

تولد ۵ سالگی پسر جان

میگم این تلگرام نویسی . مادر جان بدجوری آدم رو تنبل ورفاه طلب میکنه در حدی که پست ها رو هم از جای دیگه کش میری
مثلکن از اینستا نگون بخت
جونم براتون بگه که
از اتاق فرمان اشاره میکنن
میگن بفرمایید
امروز ۷ تیر ۱۳۹۶ برابر است با پنجمین سال روز تولد جیگر ترین پسر دنیا.ببخشید به شعری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید
بنی آدم از یک پیکرند ولی تیر ماهی های خیلی سر ترن آدم ترندگل ترند .جیگر ترند .عزیزترند .خوشکل ترند و....
حالا یک شاعر والا مقامی هم که بسا شهره عام وخاص هست
قبلن تر ها فرمود که بفرمایید
تیر ماهی نگو بلا بگو
خوشگل خوشگلا بگو
فیس قشنگ موی جفنگ
خیلی زرنگ.
واخ واخ واخ واخ
ها بیا حالا قرش بده
تولد علی جونه
آهای شما خودت ونگیر بیا وسط

توضیح نوشت:قرار بود تولد ۵ سالگی روز پنج شنبه و یکم شیک وپیک ترباشه ولی وضعیت emergency شددر عرض سه ساعت همه چیز دست به دست هم داد تا درست شب تولد علی آقا با یک جشن کاملا خانوادگی و کوچول موچول تولدش رو جشن بگیریم.خدار وشکر همه چیز م عالی بود .🤗
۵ سال از شروع مادرانه هام میگذره.متاسفانه اشتباهات زیادی داشتم نمیدونم میشه اصحیحش کرد میشه ردپاهاش رو پاک کرد یانه
اما تصمیمم اینه مابقیش رو تا حد امکان کمتر خطا داشته باشم
امیدوارم من رو بخاطر همه کوتاهی ها ببخشی









موضوع :

پنجشنبه 8 تير 1396 |

سلام بر وبلاگ نویسی از نوع تلگرام نویس😉☺️

A H:
۵ سالگی پسرک

از قدیم ندیم ها گفتن هرچیزی بیاتش خوبترتره
رفتیم دورهامون وزدیم (نه اینکه اینجا ریشه کردیم)دوباره دلمون هوس وبلاگ نویسی به سبک نوین کرد.خوب نوشتن و واگویه ذهنی تو اینستا هم بیش تراز سه سال هست داریم اما نه اینکه بد باشه فقط خیلی دیگه لوووس شده!داستان ننه قمر منظورمه وتافت و اینا میبینم که عجب مزه عجیب وراحت طوری داره البته به گمونم!مطمین نیستم این اولین پست بعد از 🙄 بیخیال باشه بابا ما بی وفا شما خوبین️داشتم میگفتم
اسال واندی بلکم بیشتر وکمتر
پخته تر شدیم فهمیدیم گدر زمان جای درد ها ر وخوب نمیکنه فقط برات عادی میشه براشون عادی میشه.فهمیدیم رنج ومحنت یکی کیفوری یک دیگه رو میسازه!ها راستی جدای دنیای واقعی پزها ودروغگو های مجازی طوریم وجود داره ننه جان .آدم ها عجیب وغریب وچند چهره ونقابم حتی تو عالم ندیده ونشناخته وجود داره ننه جان
بگذریم پسرکم فقط سه روز دیگه مونده ۵ ساله بشی
پسرک عزیز تر از جون من.سال های قبل سالهای پر ماجرا وپر تنش واسترسی بود اما گذشت ایشالله زین پسش خوش بگذره برات عزیزکم
واسه دست گرمی یک عکس چندتا عکس اخیرت وبگدارم تا بعد ببینیم خدا چی میخاد وچی پیش میاد







موضوع :

يکشنبه 4 تير 1396 |

کودکی باتو زنده شد برای من

خفته در من دیگری

ان دیگری را میشناسی؟

 

 

حکایت شیرینی داشتم اماتلخ،پرملات اما لبریز از تردید.روزهایم را درخیال میگذرانم.متحرکم اما جان دار نه..........

چیزهایی میبافیم با دومیل تردید.امید.گاهی بیم عشق.گاهی نادانی ودیوانگی و.....

انگار صبح تابستانی برف را از پشت بامت جارو کنی.می. میخاهم حالم ناخوش است،انتظار است یا درس صبوری.میخواهم هرچه هست رفوزه شوم. وفقط همین عکس زیبا از ان من باشد،نعمت است یا عذاب جانکاه جاودانی؟!درست درلحظه هایی که بی قطار به پایان ریل رسیدم ایستگاه را دیدم.قطار هم رسید!به پاهایم نگاه کردم چقدر زجرشان دادم.داد زدم کدام گوری بودی من یک عمر پای پیاده امدم.گفت مرنج مسکنت را اوردم.دست بکش از جستجو.خوشبختی را اوردم،دست کشیدم زندگی را نفس کشیدم

باورم نمیشود من بودم و درآغوشم پر خوشبختی.میزبان بودم سفر ه را گستراندم همه وجودم تحفه ای در پیش او.بیهوده زیستنم را پی بردم دیگر نه قهوه میخاهم نه خماری. توپ توپم.یادم هست جماعتی را دیوانه میخاندم.حالا من خودم رهبردیوانگان شدم.دیوانگیم ارزوست.میشمارد.1،2،3،.....آه نشمار نشمار کم میشود،میخندد.....کافیست.

برو دیگر زومت را از روی من بردار.برای هر عدد ذوب شدم.دست ازسرم بردار

مگر نگفتی نشتاب زندگی کن؟حسش کن.خیالبافی نکن؟خوب همان شدم دیگر برو خواهش میکنم دست ازسرمابردار.ما که ایستاده بودیم چرا از روی ما ر دشدی؟چرا ازماگذشتی؟اصلا میفهمی میدانی چه میگویم؟بی مرام شده ای؟؟؟؟چی؟کی گفته انقدرها هم که فکر میکنی زندگی خوب نیست  این چه صیغه هست.خوبش هم هست هست هستتتتتتتت

میخاهمش اشتباه میگویی انقدرها هم آسان نیست یا هردو یا هیچ.چرا میخندی لعنت به من، همین یکبار بگذار من جایت تصمیم بگیر م

نخند جباریت بیشتر به چشم می‌آید.برو دیگر همه خاطره ها مال تو.تمامش کن آینده را بده به من.میشود عبورکنی به خانه همسایه بروی...نه نه دست ازسر کشورما بردار اصلا.اصلا دست از اینهمه زن های دنیا بردار

وای برا مردها هم سخت است

 

دست از بنده گان بکش برو سراغ حیوانات من از سختی میهراسم.بیمناک شده ام

نخوان،نخوان،نخند نخند

پس از هرسختی شیرینی هست را نمیخواهم. بگذار  از اول تا اخرشیرین باشد

 

رحمت وحکمت و.....بر ای همان دین ودنیا طلبان.بفهم دیگر بی تابیم را هی نتاب کافر میشوم ها.زخم نزن زمستان پیش رو است زخمم التیام نمیگیرد.اه آزمون نگیر.میخواهم بخوابم او هم خواب است درآغوش من

قطعا قطعه گمشده من همین است.مرا همین یک تکه را تا آخرکافیست.دهانم را لاک میگیرم توبرو

چرا پازلم را بی تکه میکنی.شاه تیکه است بی او دگر پازل نداری ها،ندارم ها

خوف خود ندارم.من هم درپی او میروم.برای توبد میشود.بی شاگرد میشوی!تو بهراس.قاه قاه قاه فهمیدم من چرا بهراسم.تو میبازی

به همه میگویم!!

صبر برید از دلم  عقل گریخت از سرم  تابه کجا شود مرا  مستی بی امان تو!

دیگر مرا بی اوواو را بی من در بر ت نمیبینی.ببین باتوام روزهای بی سامانم را سرو سامانی بده برایت گران تمام میشود.

دردنیای بی وزدان ها هیچ چیز را چاره ای نیست ترس با ادمیزاد امیخته شده چرخ وفلک کمتر بچرخ حالم بد است اتش کشیدم روی تو به زودی با هم پروانه میشویم

روز کودک است علی

لالالالا لالا علی.لالا ایلان لالا...........

تونخواب دنیا.وقت برده گیری وکودک گیریت رسیده تونخواب!!!!!!!!!تولد در مکان وزمان بی معناست مهم رویای دنیاست.،توبیدارباش وبرای دریاییت رنگ سیاهی وسرخی بده!آبی بیکرانت دگر برایم لطفی ندارد،مهم سد وکوه را درنوردیدن است حتی به بهای افسون کردن. خواب یک فرشته

دنیا احمق شده اموزه هایش به درد نخورشده فرق ندارد شیعه .سنی،وهابی، بهایی مسیحی، یهودی سعودی روسی.سوری!اموزگار غلط نگاشته یا اموزنده پیچانده؟کودکم هم رنگ جماعت نشو لطفا،.خون به جگرها نکن لطفا.

نه عرب باش نه عجم نه سعود نه اسد نه یهود نه مسیح نه .نه شیعه نه کافر نه روس نه سور نه سعد نه بعث نه پرستات نه کاتولیک نه ......کودکم انسان باش.متفاوت از این جماعت.معلمت را عبرت انتخاب کن.معلمت را عشق.قلمت را شعور.مبهم نیست مهم است اندوهم انقدرها که فکر میکنی نافهم نیست.منا وجده ومقدسه ونصنعا وزوار،ابادان وباختری ونیویورک  و...برایت روزی تاریخ میشود خاطره میشود نه خاطره نه، قسمت اشفته ی تاریخت میشود

کودکم منفعل نباش بدوووو نه ندوووو ارام اما محکم اما مطمین.زمین خوردی نترس پایت .اندیشه ات محکم میشود عبرت را در جیبت محکم نگه دار،درمشتت قلبت را

اگر روزی خودت را گم کردی بیا به همان مکان قرارمان

کفت را به من نشان بدهی کار تمام است اگر من نبودم سراغ وژدانت را بگیر خواب بود بیدارش کن

رهایت کرد رهایش نکن.همسفرمهمت هم اوست والبته در سرت ودلت هم دو فرشته داری شایدروزی بخواهی سراغ یکی از انها بروی

اما اشتباه نکن هردورا باهم سراغ بگیر

یادت باشد،من چه گفتم.

برتراند راسل میگوید

بلوغ دردناک است

وداع با کودکی دردناک تر اما گریزی نیست

ولی من میگویم گریز داری دریک مشتت کودکی را با همه معصومیتش نگه دار،هرروز صبح خاطراتت را ورق بزن

برتراند میگویدتو اهسته اهسته بلند میشوی وراه می افتی ومی روی ودراین راه رفتن دست وبالت بارها زخمی می شود اما ابدیده میشوی ومی اموزی که از جاده ها نهراسی.از مقصدبی انتها نهراسی از نرسیدن نهراسی وتنهاا بروی وبروی

اما پسرکم برو، برو، گام هایت را که برمیداری مراقب باش فقط نرو مراقب اثرپاهایت هم باش مادر مو ر هم حتی چشم به راه است

کودکم کودک نباش دنیا اسیرت میکند!!!!!!!دنیا رنگی نیست پسرم

چشمان تو رنگی میبیند.

 

درست عین دریا که نشان داد آبی نیست!قدری بازش کن خاکستری هم نیست کودکم.رنگ ها اسیرت کرده بود ،نکند حال اسیربی رنگی شدی!بی رنگی راباورنکن از هیچ رنگ ونژاد ودینی،مثل شعار های بین المللی!!مثل عفو بین الممل،مثل صلیب...،،،مثل مدح وثنا ها مثل سفارشات وزیبانوشت ها. نه باور نکن،برایت میگویم رنگ بی رنگی ها هم متفاوت است !دست دوستی را با اندیشه وجوانب بپذیر

عصر اعتماد به پایان امده!عصر طعن وکینست

 

عصر جهل است عقب گرد کرده اند مردمان با دورتند.از کودک بیماریها فاصله میگیرن ومیگویند واگیردارد!واگیر بیماری او نیست.واگیر جهل ونادانی آن هاست.

کودکی مرا ندیده ای دیده ای؟پر یک قل های رنگی وعروسکهای پلاستیک

کودکی های پدرت پر زمینهای خاکی وتایر وتیله های رنگی

اما تو صبرکن ان ها مال مابود توباید زود بزرگ شوی سهم تو نوت ونت وتب و...است سهم تو دیده گان عادی دیدن غم وفقر وجنگ وغصه است.تودیگر رقابت ورفاقت نمیخاهی

ما در جنگ یک کشور دنیا امدیم سهم توبهتر است درجنگ یک جهان امدی.تلاش نکن ها بی تلاش سهمت بیشتر است

الان وقت عقده گشایی های مامان وباباست وقت برای تو نیست 

 

شماها در وقت بی وقتی آمدین انگار!.مردمانم همین که خودشان خوشن ببرایشان کافیست  هست.بجای رحم رعب دارند وبال مریضی وفقر دیگری دامن گیرشان شود!میگویند کاش انسانیت واگیرداشت شاید ان وقت من و...هم کمی ازشما کودکان  انسانیت به ودیعه میگرفتیم

 

اگر روزی جایی مرا گم کردی بدان که مرا گذاشته ای رفته ای مادر حتی در نیستان هم با تو خواهد بود.زمین را که راه میروی دوبار برو یکبار از رویش برگرد ومسیرت راموازی کن،زمین گرد نیست زمان گرد است،زمین را رفت وبرگشتی برو زمان را دوربزن شاید در ساعتی از زمان مدور در زمین ذهنت نیاز بود دوباره مستقیم بروی،وگاهی از کناره ها!قصه ی اتش زیر خاکستر راگفته ام برایت خدا نکندسهم کودکانمان شود

 

 

 

 

پی نوشت 1:عکسهای علی در پست پایینیست دلت خواست با کلیدت ببین

بعدا نوشت!:عکس های زیر رو جمعه اضافه کردم!مربوط به ضیافت کودکانه علی در روز کودک 94 

 

 

 

 

 

 

موضوع :

جمعه 17 مهر 1394 |

تابستان94



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

پنجشنبه 16 مهر 1394 |

سید سه سال وسه ماه وسه روزه



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

جمعه 10 مهر 1394 |

فروردین واردیبهشت 94



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

لطفا با رمز جدید وارد شوید. ودر حفظ ان کوشاباشید.خخخخخخخخ


موضوع :

چهارشنبه 27 خرداد 1394 |

هر چی ارزوی خوبه مال تو............



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 |

ای ول ای وله ای ول.داش رضا تاج سر ای ول



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 |

من نه منم؟نه من منم!من ی زنم!

شد جهان پرشور و غوغا
صفحه ي گيتي مصفا
بيت احمد طور سينا
پانهد زهرا(س) به دنيا

 

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة ... بی شک فاطمه علیها السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»


 

 

زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد

 ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن

درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است

زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی

زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را

 به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری

و من تکرار خواهم کردسرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که:بسه

  زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد؟

نمی دانم، نمی دانم شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد

سیمین بهبهانی

 

دوست دارم اینجا واسه همتون ارزو کنم عاقبت بخیربشین ومیدونم که لایق بهترینها هستین .امید که سعادتمند باشید.دوستای خوشکل ومهربونم روزمون مبارک.

التماس دعا

 

 

پی نوشت 1:خواهرم یاد بگیر حجابت ورعایت کنچشمک

 

پی نوشت 2:به دلیا کهولت سن شاید تا روزها پستی ننگاریم اینم یک عدد عکس باقی مانده از ایام عید وهفت سین.میگم یکی چون خیلی از عکسها وفیلم های این دوسال و9 ماه نابود شدباریکاوری هم بعضی برگشت بعضی نه.چاره بلدی لطفا بنگار تا چاره بیندیشیم.

پی نوشت 3:زیر لبیم نگو چه بی سلیقه. اتفاقا خیلیم قشنگ بود تو همین عکس که تنها بازمندست علی شلوغ کرده وتخم مرغ وخوب رصد کنی جلوش میبینی وشمع و...هم هرکدو یکجاست. بله گفتم گفته باشم شما خواهرم حجابت ورعایت کنزیبا

 

موضوع :

چهارشنبه 19 فروردين 1394 |

اخرین عکسهای 93



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



موضوع :

دوشنبه 25 اسفند 1393 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد